مهسا روزکاری دانشکده علوم پزشکی تهران
مقدمه
سیاست عبارتست از  توحید و مدیریت انسان‌ها به حیات  معقول برای وصول بهترین هدف­های آن که شرکت همه افراد و گروه‌های جامعه در سرنوشت حیات سیاسی خود ضروری است. بنابه تعریف فوق، توجیه و مدیریت همه انسان‌های جامعه به حیات معقول برای وصول به هدف‌های آن، یک وظیفه‌ی الهی است که متوجه هر انسانی است که قدرت آن را داشته باشد، همچنان شناخت نیازهای فرد و جامعه و تأمین عوامل مرتفع کننده‌ی همان نیازها برای هر کسی که دارای قدرت و دیگر شرایط است به عنوان تکلیف مقدس در عرصه اجتماعی، ضروری است


بدیهی است که زندگی دسته جمعی انسان‌ها، بدون وضع و اجرای قوانینی که آن زندگی را تأمین نماید، امکان‌پذیر نیست، همچنان بدون توجیه و مدیریت سیاسی آن، قابل دوام نمی‌باشد، لذا می‌توان گفت: جمله‌ای که از ارسطو نقل شده است که انسان حیوانی است سیاسی، یک حقیقت کاملاً واضح را بیان نموده است، همچنانکه در عبارات بعدی خواهیم دید، اشتراک افراد در تنظیم زندگی دسته‌جمعی و مدیریت آن که بعد سیاسی زندگی هر انسانی است یک امر ضروریست. در اینجا امتیازی که وجوب شرکت همه افراد جامعه در سرنوشت حیات سیاسی خود از دیدگاه اسلام، بر ضرورت طبیعی شرکت همه‌ی مردم در زندگی سیاسی خود دارد، همان است که با تعبیر حیات معقول ذکر کردیم. به این معنی چون از دیدگاه اسلام خداوند سبحان مردم را به ایجاد حیات معقول در عرصه زندگی فرد و اجتماع دستور داده است، لذا شرکت انسان‌ها در تنظیم و مدیریت حیات معقول یک تکلیف الهی است که هر کس ضمن داشتن قدرت به شرکت درامر مزبور امتناع بورزد او فردی است منحرف و خطاکار، در صورتیکه شرکت با انگیزة جبر حیات طبیعی محض نه تنها خالی از قداست تکلیف الهی است، بلکه معمولاً اینگونه شرکت بر مبنا و ملاک قدرت استوار است.
احادیث معتبری که لزوم تکاپوی جدی انسان را به وجود آوردن زندگی اجتماعی سالم که مقدمه ضروری


احادیث معتبری که لزوم تکاپوی جدی انسان را به وجود آوردن زندگی اجتماعی سالم که مقدمه ضروری حیات معقول است که خود مقدمه‌ی محیای ومماتی الله در زندگی و مرگ الهی است، گوشزد می‌کند، فوق شمارش است، از آن جمله:
قالَ رسُولُ اللهِ صَلَّی اللهَ عَلَیهِ و آلِه و سَلَّمَ: مَنْ اَصْبحَ وَلَم یَهْتَمَّ بأُمُورِ الْمُسْلِمین فَلَیْسَ بِمُسلِمِ «هرکسی که شبی را به روز آورد و اهمیتی به امور مسلمانان ندهد مسلمان نیست»
مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی یالَلمُسلِمینَ فَلَمْ یَجبْه فَلَیْسَ بِمُسْلِمٌ «هر کسی بشنود که مردی مسلمان را به کمک می‌طلبد و او اجابت نکند آن کس مسلمان نیست».
حدیثی بسیار معتبر که هر دو فرقه‌ی شیعه و سنی نقل کرده‌اند، و آن این است که حضرت رسول خدا (ص) فرموده است: لَنْ تُقَدَّسَ أمَّهُ لایؤخَذُ لِلْضّعیف فِیها حَقُّهُ مِنَ القَویَّ غَیْرَ مُنعَتع «هیچ‌ امتی هرگز نائل به قداست نخواهد گشت که در آن امت حق ناتوان از قدرتمند بودن نقض گرفته نشود».
در کنار حق همگانی که به همه‌ی افراد جامعه برای تعیین سرنوشت حیات سیاسی در اسلام داده شده است، وجود حکومت در زمامداری و جهت بخشیدن به این حرکت همگانی ضروری است. در قرآن هم، حکم راندن و حاکمیت درجامعه بشری، حقی است الهی که از ربوبیت و هدایت خداوندی ناشی می‌گردد و جز او و کسانی که از جانب وی مجازند، حق حکومت و زمامداری مردم را ندارند. این مسئولیت خطیر را خداوند بر عهده انبیاء نهاده که از خصلت عصمت برخوردار می‌باشند. انتخاب مردم نیز وقتی از مشروعیت الهی برخوردار خواهد بود که در چارچوب همان صفات و شرایطی باشند که از پیش تعیین شده است. در این رابطه از پیامبر گرامی (ص) روایت شده که فرمودند: «من مات و لیس فی عنقه بیعته لامام فقه مات فی جاهلیه وقتی به چنین ادله قطعی نظر می‌کنیم امری واضح در اسلام است و بدون آن دین کامل نیست».
دراین تحقیق بررسی نظام سیاسی اسلام، حکومت اسلام وحکومت اسلامی در سیره نبوی، دورنمای مباحث اساسی را به ما می‌نمایاند و موجب می‌شود مباحث را با آگاهی و بصیرت بیشتری پی گیریم؛ مهم‌ترین سؤال‌هایی که در این باره قابل طرح است و افق روشنی از مباحث را نشان می‌دهند عبارتند از:
آیا اسلام درباره سیاست و حکومت دیدگاه خاصی داراست؟
آیا در قرآن اندیشه‌های سیاسی مطرح شده است؟
اقدامات پیامبر جهت ایجاد حکومت اسلامی شامل چه مواردی بوده است؟
آیا نظام سیاسی اسلام مدون است؟
این تحقیق به شیوه‌ی کتابخانه‌ای انجام شده است که جهت آشنایی هر چه بیشتر با نظام سیاسی اسلام که یکی از ارکان اساسی زندگی مسلمانان می‌باشد مد نظر می‌باشد.
بخش اول
نظام سیاسی اسلام و مؤلفه‌های آن
آگاهی از مفهوم «نظام سیاسی  اسلام» مستلزم تبیین واژه‌هایی است که در آن به کار رفته است.
الف) نظام؛ مجموعه منسجمی که از اجزای مرتبط به همدیگر تشکیل یافته، نظام خوانده می‌شود. مجموعه‌ای از متغیرهای وابسته به یکدیگر که هرگونه تغییر در هر یک از عناصر متشکله به سایر بخش‌های آن نیز سرایت می‌کند و آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اجزای هر نظام، پیوسته در  کنش و واکنش با محیط اطراف آن هستند. متغیرها و ویژگی‌های هر  نظام عبارت از داده و نهاده، بازخورد، محیط داخلی و خارجی است.  
ب) سیاست؛ سیاست در لغت به معنای «حکومت، ریاست، داوری»، «مصلحت و تدبیر»، «عقوبت، مجازات و تنبیه» و «تربیت» به کار رفته است؛ و در نزد دانشمندان اسلامی، عبارت است از «روش اداره جامعه به گونه‌ای که  مصلحت مادی و معنوی آن، تحقق یابد.» به دیگر سخن سیاست به معنای آیین کشورداری است. در تعریفی که از سیاست بیان کردیم، قداست نهفته است، و برخلاف پندار رایج، با نیرنگ و فریب دادن دیگران توأم نیست.  
از آنچه گفتیم روشن می‌شود که دو تلقی از سیاست وجود دارد: نخست رویکرد منفی از سیاست است. این نگرش که  میان مردمان جوامع گوناگون شیوع دارد، ناشی از برخی نویسندگان آغاز عصر نوزایی نظیر ماکیاولی در غرب است. علاوه ‌براین، عملکرد رفتار حاکمان ظالم و مستبد در طی قرن‌های پیشین نیز تأثیر زیادی در آن داشته است. در اسلام این برداشت از سیاست پذیرفته نیست، نگرش دوم، تلقی مثبت از سیاست است. در این رویکرد حاکمان بر مبنای  مصالح مادی و معنوی، مدیریت جامعه را عهده‌دار هستند. اگر به کاربرد واژه سیاست در منابع اسلامی نظر بیفکنیم، در می‌یابیم که در اسلام، سیاست امری مقدس است؛ و معصومین علیهم السلام تنها کسانی هستند که شایستگی رهبری و زعامت سیاسی جامعه را دارند. در احادیث شیعه سیاست بنیان حکومت و مملکت‌داری معرفی شده است. یکی از اوصاف امامان معصوم در زیارات شیعه «سیاسته العباد» می‌باشد و در عصر غیبت فقط پیروان راستین ائمه اطهار علیهم السلام لیاقت و شایستگی هدایت سیاسی و دینی جامعه را دارند. براین اساس است که امامان شیعه برای ترسیم ابعاد هدایت سیاسی، به پیروان خویش توصیه‌هایی داشته‌اند که اجرای آن‌ها در عرصه‌ی حیات اجتماعی متضمن فلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است.  
در حالی که سیاست از دیدگاه نظریه‌پردازان مغرب‌زمین، در «علم مطالعه قدرت» و «دولت» به منظور دستیابی جامعه به امنیت و رفاه خلاصه می‌شود. این دیدگاه‌ها که بر پیش‌ فرض‌های معرفت‌شناختی، انسان‌شناختی و هستی‌شناسی خاص استوار است محصول بسط آراء نویسندگان پس از رنسانس است؛ و طبعاً در نظام سیاسی اسلام که بر توحید بنا نهاده شده است جایگاهی ندارد.  
ج) نظام سیاسی اسلام؛ نظام سیاسی، نظام حقوقی، نظام اجتماعی و نظام اخلاقی هر کدام بخش و یا به تعبیر دیگر خرده نظام‌هایی از مکتب اسلام به شمار می‌روند که در تعامل با یکدیگر و همه یک هدف سیاسی را که استکمال انسان و قرب الهی است تعقیب می‌کنند. در حقیقت با ملاحظه‌ی هدف و توجه به مبنای بنیادین اندیشه‌ی  اسلامی است که نظام سیاسی طراحی می‌گردد. نظام سیاسی مجموعه‌ی منسجمی از کنش‌ها واکنش‌ها است که برای تربیت انسان و دستیابی وی به هدف ـ با استفاده از ابزار مشروع ـ در جامعه تعبیر و طراحی می‌شود. اسلام با توجه به ترسیم هدف و مبانی غنی و اصول و قواعد کلی اداره جامعه، نظام سیاسی مخصوص به خود دارد که از سایر نظام‌های سیاسی متمایز است.  
اهداف نظام سیاسی اسلام
همه‌ی نظام‌های سیاسی در این مسأله اتفاق نظر دارند که می‌بایست یک مطلوب نهایی داشته باشند. در این راستا اهداف تمامی نظام‌های سیاسی ـ به رغم اختلاف‌هایی که دارند ـ تأمین مصالح اجتماعی دردنیا است. امّا آنچه اسلام را از سایر نظام‌های سیاسی ممتاز و متمایز می‌کند این است که از دیدگاه اسلام، این امر هدف متوسط نظام سیاسی قلمداد می‌شود. و هدف نهایی نظام سیاسی اسلام به تبع سایر ابعاد مکتب اسلام، رسیدن به سعادت که همان تکامل نفس انسان و تقرب به درگاه الهی است، می‌باشد. توضیح آن که هر نظام سیاسی با در نظر گرفتن هدف و یا هدف‌هایی می‌کوشد برمبنای دستورات دین و اتخاذ سیاست‌ها و خط‌مشی‌هایی، جامعه را بدان رهنمون سازد. در طبقه‌بندی اهداف نظام سیاسی به دو نوع هدف می‌توان اشاره کرد. بخش اول هدف نهایی و بلندمدت است که برترین مقصد در نظام سیاسی به شمار می‌رود و مطلوبیت ذاتی دارد و دیگری  اهداف میانی و متوسط است که در راستای هدف نهایی قرار داشته و جنبه مقدمی دارند.  
حال اگر سعادت را هدف نهایی و مشترک تمامی نظام‌های سیاسی قلمداد کنیم، تمایز اساسی نظام سیاسی اسلام نسبت به سایر نظام‌های سیاسی در مصداق سعادت است. مشکل اساسی در این پرسش خلاصه می‌شود که سعادت چیست؟ چرا که سعادت امری عینی و موجود در خارج نیست تا بتوانیم به آسانی آن را تبیین کنیم. بلکه مفهومی انتزاعی است. در نظام سیاسی اسلام، سعادت ناشی از جهان‌بینی اسلام است. در این دیدگاه انسان موجودی است که عمری بی‌نهایت دارد و برخداوند وابسته است. متناسب با این بینش برای انسان سعادتی جاودانه و برتر از سطح زندگی مادی متصور است. به عکس، درجهان‌بینی مادی و نظام‌های سکولار، انسان عمری محدود داشته و زندگی‌اش به همین دنیا منحصر می‌شود و به تناسب این بینش، سعادتش نیز منحصر در لذت‌های دنیوی است و در ورای آن، سعادت و لذت دیگری قابل شناسایی نیست.  
حال وقتی سعادت را هدف نهایی نظام سیاسی اسلام در نظر بگیریم، اهداف متوسطی در این راستا قابل ذکرند که می‌توان از احقاق بسط عدالت، آزادی‌های  مشروع، تعلیم و تربیت، ایجاد دسترسی مناسب برای رشد و تعالی معنوی افراد یاد کرد.  
اصول تفکر سیاسی در قرآن‌کریم
بررسی مبانی اندیشه‌های سیاسی در قرآن، کلید کلیه بحث‌هایی است که تحت عنوان فقه سیاسی و به ویژه بخش سیاست و حکومت در  اسلام مطرح می‌گردد. از این رو در آغاز بررسی نظام سیاسی اسلام، لازم است با کلیات این مبانی آشنا شویم و کاربرد آن را در ساختار نظام سیاسی و حکومت اسلامی جستجو نماییم.  
خلافت الهی: از دیدگاه قرآن، انسان موظف است خصائص و شرایط لازم را برای احراز این مسئولیت بزرگ کسب نماید و از همه‌ی امکانات مادی و معنوی که خدای جهان دراختیار وی نهاده است بهره گیرد. این بینش و اعتقاد، مسئولیت و عمل سیاسی گسترده‌ای را در زندگی مسلمانان ایجاب می‌کند.  
امت واحد: قرآن انسان‌ها را علی‌رغم عوامل اختلاف انگیز و تمایزها و تفاوت‌های گوناگونی که بین آن‌ها حکفرماست، مجموعه‌ای همگرا و همگون و متشکل، و چون کاروانی منسجم و در حال حرکت بر روی مقصد واحد، تلقی می‌کند؛ و او را به یک سازماندهی فراگیر دعوت می‌‌نماید، و این حالت را کیفیت نخستین جامعه‌ی بشری و شکل مطلوب و معقول آینده‌ی بشر می‌داند.  
امامت و رهبری: هدایت جهان هستی؛ حکمت و قدرت لایزال خداوندی جزیی از مجموعه تعالیم توحیدی قرآن است و در این راستا هدف انسان و رهبری وی به سوی سعادت مطلوبش و در تمامی ابعاد و بخش‌های زندگی او توسط انبیاء که از طرف خداوند حکیم و علیم و قدیر برانگیخته می‌شوند، انجام می‌گیرد.  
آزادی توأم با مسئولیت انسان: خداوند از دیدگاه قرآن، انسان را در برابر هدایت حکیمانه‌اش که در بعثت انبیاء تجلی کرده، آزادی عطا کرده است؛ به این معنی که او درعین موظف و مسئول بودن در برابر آینده‌اش، در انتخاب آزاد است؛ زیرا انسان موجودی است با ادراک و قدرت تشخیص؛ از این رو مسئولیت خواهی از او باید براساس انتخاب باشد. به این ترتیب انسان حاکم برسرنوشت خود قرار داده شده است که باید با مسئولیتی که در برابر خدا دارد آینده خویش را براساس تعقل و حکمت برگزیند. این بینش در حیات سیاسی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند.
حقوق انسان: مراعات کلیدی حقوق ناشی از کرامت انسانی و کار و تلاش وی در زندگی، از اصولی است که قرآن بر آن تأکید دارد؛ و ناگفته پیداست که بخش قابل توجهی از حیات سیاسی انسان به این اصل بستگی دارد.
عقل و تجربه سیاسی: در کلیه‌ی فعالیت‌های حیاتی، از آن جمله سیاست وحکومت، تعقل و تجربه دو پایه‌ی اساسی اندیشه و عمل است که انسان‌های مؤمن در پرتو وحی و قوانین الهی از این دو موهبت استفاده وافر می‌برند.  
کار شورائی: قرآن یک از خصلت‌های بارز جامعه‌ی با ایمان را حرکت و عمل براساس تبادل و شور تصمیم‌گیری مشترک معرفی می‌کند؛ و پیامبر را نیز دعوت می‌کند که در کارهای اجتماعی از  این شیوه پیروی نماید تا به فکر همگان احترام نهاده شود و همه در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی مشارکت کنند، در مسئولیت‌پذیری آمادگی بیشتری از خود نشان دهند و مشکلات و دشواری اطاعت از رهبری از میان برداشته شود.  
مسئولیت همگانی: نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه‌اش و بازتابی که اعمال دیگران در سرنوشت او دارد و تعهدی که باید در پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می‌کند که وی ناظر و مراقب همه‌ی اموری باشد که در اطراف او و در جامعه‌اش اتفاق می‌افتد.  
این اصل را در قرآن تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر، جزیی از فرائض اجتماعی قرار داده و یکی از مبانی اندیشه سیاسی و ارکان حیات سیاسی مسلمانان تلقی کرده است. این اصل قرآن موجب شده است که فعالیت‌های سیاسی، جزیی غیرقابل تفکیک از مجموعه تلاش‌های زندگی اجتماعی هر مسلمان باشد و او را در تعیین سرنوشت جامعه شریک سازد.
9- آرمان نهائی اسلام: از دیدگاه قرآن آئین اسلام، جهان شمول و جاودانه است و رسالت گسترش آن بر عهده‌ی همه‌ی مسلمان‌ها است؛ و هدف آرمانی همه‌ی فعالیت‌های سیاسی جامعه اسلامی، پیروزی نهایی اسلام بر همه‌ی ادیان است.  
بخش دوم
«حکومت اسلامی»
ماهیت اسلام:
مهم‌ترین ویژگی دین اسلام، وجود واقعی‌اش می‌باشد. اسلام دینی واقعی با توجه به فطرت انسانی و واقعیت‌های تکوینی زندگی انسان است و به هیچ‌وجه با خود یا هدفش منافات ندارد. بدین جهت بر اسلام واجب است که به مسأله مهم حکومت بپردازد، چرا که:
اولاً، اسلام دینی کامل و شامل نسبت به تمامی جنبه‌های زندگی انسان است و هر روش و نظامی را مشخص کرده است. در زندگی انسان هر روش و نظامی تحت نظام و حکمی مشخص درمی‌آید. این مطلب را ما از عمل اسلام در ارایه نظر در هر مورد و از روایات متعددی که بر این نکته تأکید دارند، کشف می‌نماییم. به طور مثال در روایت صحیح از امام صادق (ع) در کافی می‌خوانیم: «ما من شیء الا و فیه کتاب او سنته». «قرآن و سنت نسبت به هر چیزی حکمی دارد» همچنین امام باقر (ع) با سندی صحیح روایت می‌کنند که پیامبر اکرم (ص) در حجت الوداع فرمودند: «یا ایها الناس والله ما من شیء یقربکم من الجنه و یباعدکم من النار لا قد امرتکم به،و ما من شیء بقربکم من النار و یباعدکم من الجنّه الاقد نفیتکم عنه»
براساس روایتی دیگر، اسلام حتی راجع به «ارش خوش» نیز حکمی دارد. شاید وجود دو مفهوم «حلال و حرام» که هر فعلی را در برمی‌گیرد، دلیلی واضح بر این مسأله باشد که اسلام عموماً یا خصوصاً در روش انسانی نظر دارد، مکتب سیاسی، اقتصادی، تربیتی و غیره خود را مشخص کرده، و براساس اصول مکتبی و عام خود نظمی را ترتیب داده است. با در نظر گرفتن این نکته نمی‌توان تصور کرد که اسلام از مسأله حکومت غفلت کرده باشد و آن را در حالت‌های متغیر که خود را بر مجتمع اسلامی تحمیل می‌کند، تنها گذاشته باشد. امکان ندارد اسلام حداقل اصول عام و کلی در این موارد مشخص نکرده باشد.  
ثانیاً، حتی اگر از مسأله شمول واقعیت اسلامی صرف‌نظرکنیم، باز اسلام را دارای نظام کامل اقتصادی در چارچوب مشخص می‌یابیم، همان‌گونه که اسلام دارای نظام مشخص در قضا، شئون شخصی، امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. این نظام‌ها جز با فرض وجود دولتی اسلامی که در این جایگاه حضور پیدا کند و براساس روش اسلام و وظایف آن عمل نماید، متصور نیست.  
حکومت اسلامی
یکی از انواع حکومت که با دمکراسی و دیکتاتوری تمایز بنیادین دارد، حکومت اسلامی است. از دیدگاه قرآن حکومت‌ها طاغوتی و یا الهی‌اند، حکومت طاغوتی در قالب‌های گوناگونی تجلی می‌یابد و حکومت الهی نیز در گذار تاریخ به شکل‌های گوناگون ممکن است مصداق خارجی پیدا کند. برترین شاخص‌ حکومت الهی آن است که «وضع قانون» اصالتاً خاص خدای متعال است و در هر مقطع تاریخی، احکام و مقررات جزئی و موقت، باید به وسیله‌ی کسانی که از سوی خداوند اذن قانون‌گذار یافته‌اند، وضع شود. اما «اجرای قانون» بی‌واسطه و مباشرتاً از طرف خدای متعال صورت نمی‌گیرد؛ زیرا ممکن نیست خدا حاکم و یا قاضی یک جامعه باشد. از این رو لزوم انتساب حکومت در عرصه‌های اجرا و قضاوت به خداوند، به معنای انتساب غیرمستقیم و باواسطه خواهد بود.  
از دیدگاه اسلام، الگوی ایده‌آل و بهترین نظام حکومتی آن است که در آن،  کسی که در رأس هرم قدرت قرار می‌گیرد، معصوم باشد، تا به لحاظ احاطه‌ی علمی به احکام و قوانین الهی، و از جهت شناخت اوضاع و احوال و مفاسد جزئی، و از لحاظ تقوا، ورع و عدالت در عالی‌ترین حد ممکن باشد؛ اما در همه‌ی زمان‌ها و برای همه جوامع این کمال مطلوب ممکن و میسر نیست.
اگر تاریخ صدر اسلام را در نظر بیاوریم در می‌‌یابیم که پیامبر گرامی اسلام (ص) فقط جامعه ابتدائی مسلمانان را که در شهر مدینه تشکل یافته بود به طور  مستقیم سرپرستی می‌نمود و در همان زمان وقتی امت اسلامی گسترش یافت و از مرزهای شهر مدینه فراتر رفت، تولیت همه امور از سوی پیامبر ممکن نبود، به همین جهت،کسانی از سوی آن حضرت متصدی امور گوناگون شدند. حضرت علی(ع) نیز در دوران زمامداری خویش و در راستای حل و فصل امور مردم، افرادی را به عنوان حاکم یا قاضی برمی‌گزید و به شهرهای مختلف گسیل می‌کرد. نتیجه آن که در هیچ جامعه‌ای ممکن نیست دو یا چند نفر معصوم به طور مستقیم و بلاواسطه ادارۀ همه امور را برعهده گیرند. این امر در جوامع بسیار بزرگ و پیچیده روشن‌تر است. پس در زمان حضور معصوم، یگانه شکل  ممکن حکومت آن است که وی در رأس هرم قدرت جای گیرد و افراد دیگری که معصوم نیستند درسلسله مراتب قدرت به  کار گرفته و بر رفتار آنان نظارت کند؛ و در عصر غیبت، افرادی که نازل منزله‌ی معصومان شمرده می‌شوند عهده‌دار اداره امور جامعه شوند.  
حکومت پیامبر اسلام (ص) در قرآن:
بدون شک باید گفت در تمام دوران بعثت، مهمترین ابزار رسول خدا (ص) در برابر مشرکان آیات قرآن بوده است. این امر در مورد سال‌های نخست نمود روشن‌تری دارد. پیام‌هایی که در ضمن آیات استوار قرآنی ارائه می‌گردید، چونان پتکی بر سر شرک فرو می‌آمد و مشرکان را در برابر دعوت اسلامی خلع سلاح کرد. نظم آهنگین قرآن و ادب قوی و شیوه ی آیات، برجذبه‌ی پیام‌های آن افزوده و مشرکان را از ایستادگی در برابر خود عاجز می‌ساخت. بدین‌ترتیب قرآن هم به لحاظ شکل و هم محتوا، توانست توحید را در جامعه‌ی شرک‌آلود نشر دهد و توده‌های مردم را مفتون خویش سازد. مشرکان از اظهار هر نوع انتقاد جدی به آیات قرآن ناتوان بودند و  تنها با اعمال فشار بر مسلمانان، کوشیدند تا توسعه‌ی این آیین پاک را محدود سازند.
تحول تاریخی که با بعثت و اعلام نبوت رسول خدا (ص) آغاز شده بود، به کمک آیات قرآن اندیشة خود را در تمام زوایای جامعه جاهلی، توسعه داده و به سمت یک تحول وانقلاب بنیادین پیش رفت. آیات قرآنی تأثیر عمیقی از لحاظ فکری ایجاد کرده و با جمله‌ و هجمه بر ارزشه‌ای جاهلی، در بی‌اعتبار کردن آنها نقش محسوس و قابل محاسبه‌ای داشته است.  
در این میان آیاتی که درباره‌ی پیامبر گرامی اسلام (ص) و وجوب اطاعت از آن وجود مقدس نازل شده است حائز اهمیت‌اند که این آیات به سه دسته تقسیم می‌شوند:  
الف) آیاتی که می‌گویند: مطلق اطاعت از رسول الله (ص) واجب است؛ مانند:
«وَ مَنْ بُطِعَ اللهَ و رَسُولَهُ یُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الانهارُ و مَن یَتوَلَّ یَعَذّ بهُ عَذاباً اَلیماً.»؛ که  نهرها از زیر درختان آن جاری است و هرکس سرپیچی کند او را به عذابی دردناک گرفتار می­سازد.
«یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهَهُمْ فی النّارِ یَقُولونَ بالَیَنا اَطَمعنا الله و اَطَعنا الرَّسولَ و قالُوا ربَّنا اِنّا اَطَعْنَا سادَّتنا و کُتبراء نافَاَضلُّونا السبَّیکَ...؛
در آن روز که صورت‌های آنان در آتش «دوزخ» دگرگون خواهد شد (از کار خویش پشیمان می­شوند و) می‌گویند: ای کاش! خدا را اطاعت کرده بودیم و از پیامبرانش اطاعت کرده بودیم و می‌گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم پس ما را گمراه ساختند.
دقت داشته باشیم که در این آیه‌ی شریفه، لفظ «اَطَعْنا» تکرار شده و نشان می‌دهد که پیامبر ـ علاوه بر ابلاغ دستورات الهی ـ می‌تواند از خودش نیز فرمان‌هایی صادر کند و اطاعت هر دو لازم است. بنابراین می توان گفت که پیامبران الهی غیر از ابلاغ وحی و بیان آن، مقام دیگری نیز داشته‌اند و آن مقام ولایت و رهبری امت است.
ب) دسته دوم آیاتی است که کسانی را که نسبت به رسول  اکرم (ص) راه عصیان، مجادله، سرپیچی و سرکشی را در پیش‌ گرفته‌اند، نکوهش می‌کند و از این کارها برحذر می‌دارد، مانند:
«قُلْ اَطیعُوا اللهَ و الرَّسولَ فَاِنَّ  الله لا یُحِبُّ الکافِرین»
بگو از خدا و پیامبر، اطاعت کنید، سپس اگر سرپیچی کردند، خداوند کافران را دوست نمی‌دارد.
«وَ مَن بَعصِ الله و رَسولَهُ فَانَّ لَهُ نارَ جهنَّم خالِدینَ فیها اَبَداً»
و کسانی که خدا و رسولش را نافرمانی می‌کنند، آتش دوزخ برای آنان است و جاودانه برای همیشه در آن می‌مانند.
ج) سومین دسته؛ آیاتی است که به خصوص، درباره‌ی حکومت و قضاء پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌باشد و تصریح دارد که فرمانبرداری مردم از وی در امور و شئون  حکومتی واجب است، مانند:
«فَلا وَ رَبَّکَ لا یؤمِنُونَ حتّی یُحکَّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُم ثُمَّ لا یَجَدوا فی اَنْفِسِهمْ حَرَجاً مِمّا وَقَنَیتَ وسُلّموا تَسلیماً»
به پروردگارت سوگند  که آن‌ها مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود تو را به داوری بطلبند و سپس از  داوری تو در دل خود احساس ناراحتی نکنند و بی­چون و چرا، گردن نهند.
این آیه‌ شریفه دلالت دارد بر این که قوام ایمان مؤمنان، به این است که پیامبر گرامی (ص) را در اختلافات حکم و داور بدانند و کاملاً تسلیم احکام و فرمان‌های وی باشند و حتی در دل نیز نسبت بدان‌ها احساس ناراحتی و کراهت نکنند.
بخش سوم
مبانی اندیشه‌های سیاسی اسلام در سیره پیامبر(ص)
بنا به روایات وارده و نصوص قرآنی، قول و فعل رسول گرامی اسلام(ص)، یا اعمال و گفتار دیگران در برابر ایشان که با تأئید حضرتش برای امت اسلام قابل استفاده بوده و به اصطلاح عالمان اسلامی (حجت) می‌باشد. و معنی حجّیت قول، فعل، تقریر و امضای پیامبر اسلام (ص) و بلکه هر معصوم دیگر، عبارت از این است که یکی از مبانی قانون­گذاری و تشریع مسلمانان، همانا اعمال و کرداری است که از پیامبران (ص) و یا معصوم دیگری سرمی­زند. درباره پیامبر اسلام (ص) تمامی فرقه‌های مسلمین این اعتقاد را دارند و درباره امامان معصوم (ع) اعتقاد شیعه و پیروان راستین اهل بیت (ع) چنین است. زیرا که قرآن‌کریم که مبنای اولی و اصلی تشریع اسلام و امت اسلامی می‌باشد، درباره رسول اکرم (ص) فرموده است:
آنچه که پیامبر (ص) برای شما بیاورد و بر انجام آن فرمان دهد و از شما عمل به آن را بخواهد، آن را  انجام دهید و از هرآنچه که شما را منع می‌نماید و باز دارد و از آن نهی می‌کند، بپرهیزید و از آن‌ها اجتناب کنید.
یا اینکه می‌فرماید: «او از روی هواهای نفسانی و تمایلات شخصی سخن نمی‌گوید هر چه بگوید از وحی الهی است که به زبان می‌آورد». پس قرآن‌کریم، صحت فعل قول رسول اکرم (ص) را تضمین نموده و آن را از مبادی تشریع قرار داده است.  
طبق ادله قوی و غیر قابل انکار، ما در ارتباط با مبانی اندیشه‌هایمان ـ چه سیاسی و چه غیر سیاسی ـ همان‌طور که از قرآن و ظواهر آیات آن می‌توانیم استنباط کنیم و به آن‌ها مراجعه نماییم به سیره پیامبر اسلام هم می‌توانیم مراجعه نماییم، روی این اصل کلی که به آن اشاره شد از سیره  نبی اعظم اسلام (ص) شروع می‌نماییم؛ اگر چه اعتقاد ما تمامی اعمال و برخوردهای پیامبر (ص) که در مکه و مدینه رخ داد و در مقاطع مختلف و با شرایط ویژه اتفاق افتاد از آن جهت که در مسیر ایجاد یک نظام نوین و حکومت الهی و اسلامی بود و از آغاز با همین فکر و اندیشه و انگیزه مطرح بوده و قابل استناد است و روی تک‌تک آن‌ها می‌توان تکیه کرد و آن‌ها را الگو و خط‌مشی قرار داد.  
هجرت به حبشه، مقاومت در شعب‌ ابی‌طالب، هجرت به مدینه و عاقبت اقدامات پیامبر در مدینه در تأسیس دولت، همگی‌ نشان دهنده‌ی این نکته‌اند که پیامبر اسلام از آغاز در صدد تشکیل دولتی الهی بوده و پس از آن آنها را به اسلام دعوت می‌کند و با نوشتن نامه به سلاطین و پادشاهان به توسعه دین می‌پردازد و چون زمان رحلت فرارسید از آنجا که حکومت اختصاص به عصر رسالت نداشت، خلیفه و جانشین برای خود تعیین کرد. از مجموع این حوادث  می‌توان به این نکته مهم رسید که اندیشه دولت در جوهر دین اسلام قرار دارد.  
«سابقه تاریخی تشکیل دولت در اسلام»
اولین دولتی که به عنوان دولت الگو، نمونه و شاخص در تاریخ اسلام پیاده شد، دولتی است که پیامبر رسماً در مدینه به تشکیل و پیاده نمودن آن اقدام کردند. «سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است. زیرا اولاً خود تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می‌دهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است، والی به اطراف می‌فرستاده، به قضاوت می‌نشسته و قاضی نصب می‌فرموده، سفرائی به خارج و نزد رؤسای قبایل و پادشاهان روانه می‌کرده، معاهده و پیمان می‌‌بسته، جنگ را فرماندهی می‌کرده و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می‌انداخته است. ثانیاً برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است.»
چنانکه از شیوه‌ی برخورد پیامبر اسلام برمی‌آید، آن حضرت طبق یک دیپلماسی اصولی به تشکیل دولت و تکوین ساختارهای آن پرداختند. پیامبر اسلام، علی‌رغم همه موانع و مشکلات، با تکیه بر ارزش‌ها و نقاط مثبت و قدر مشترک‌ها توانست با اتخاذ یک دیپلماسی فعال که در نوع خود نمونه و منحصر به فرد می‌باشد، دولت مقتدر واحدی را به وجود آورد و با مذاکره با نمایندگان مقابل، بستن پیمان‌های دولتی با سران عرب و مکاتبه و ارسال نمایندگان و ایجاد صحنه‌های گیرا، قبایل و سران جوامع کوچک را با خود یکدل و متحد کند و اساس یک کشور اسلامی بزرگ را پی‌ریزی نماید که در اندک زمانی، کمتر از یک ربع قرن حدود مرزهای این کشور بزرگ تا عمق اروپا و کرانه‌های دور اقیانوس‌ها پیش رود و به قول گیورگیو از سال اول هجرت تا سال دهم و به طور متوسط، روزی 822 کیلومتر مربع به این کشور افزوده شد».
جلال‌الدین فارسی در کتاب انقلاب تکاملی اسلام می‌گوید: پیامبر در راه تأسیس دولت،‌ انقلابی ایجاد کرد و برخلاف جریان معمول که از راه غلبه و قهر به تأسیس دولت می‌پردازند، ابتدا به تکوین یک ملت پرداخته و سپس دولتی نیرومند را تشکیل دادند که در آن عصر الگوی برجسته‌ای برای همه امت‌های اسلامی است.
از این رو آغاز تأسیس دولت با آغاز نهضت در مکه مقارنه داشته و با  تکثیر پیروان رو به بسط و استحکام رفته است. با این همه، برای جریان تأسیس دولت می‌توان یک دوره بارز قائل گشت که عبارت از دوره مدنی باشد. دوره مدنی در حقیقت دو سال پیش از هجرت آغاز شده است، آنگاه که تنی چند از حاجیان به اسلام گرویده‌اند و «معصب بن عمیر» به عنوان نماینده و مأمور نهضت به آن دیار قدم گذاشته و نقش امام و معلم و مربی را برای مسلمانان آن خطه عهده‌دار گشته است.»
ایشان در تحقیقی واقع‌بینانه می‌گوید: «تأسیس دولت در دوره مدنی چیزی جز ادامه و تکمیل مجاهده مستمر تکوین ملت در دوره مکی نبود. به همین سبب کوشش‌های تربیتی در جهت تکوین ملت مطلوب ادامه یافت...»  
با برداشتی که از سیره پیامبر در تاریخ اسلام می‌توان داشت، باید گفت مسأله تشکیل دولت از همان آغاز رسالت مطرح بوده است، زیرا درونمایه اصلی و لحن خطابات و سبک و سیاق آیات وحی، لزوم دولت و تأسیس آن را در اولین فرصت ایجاب می‌کرد و لذا پیامبر سیاست‌های اصولی را با همین ایده بزرگ به کار بست تا زمینه‌های تأسیس دولت را فراهم سازد. پس از پیامبر گرچه از مسیر کلی انحراف حاصل شد، دولت در قالب خلافت‌ها ادامه یافت و آنان با تقلید از رسول اکرم (ص) و با تظاهر به جانشینی وی دولت دینی را ادامه دادند و در تنظیم قواعد و بنیادهای آن تلاش کردند.  
نمونه‌هایی از احکام حکومتی در سیره رسول اکرم (ص)
در سیره حکومتی رسول اکرم (ص) احکام حکومتی فراوانی توسط آن حضرت صادر شده  که حکم  احکام شریعت را داشته و طبق مصلحت‌های عمومی اسلام و جامعه اسلامی صادر شده که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:  
ازدواج پیامبر با زینب همسر سابق زیدبن حارثه: بر اثر عواملی زید، زینب را طلاق می‌دهد و پیش از آن وی پسرخوانده پیامبر بوده است. «جامعه عرب پسرخوانده را مانند پسرواقعی فرض می‌کردند. پیامبر مأمور گردید که این روش‌ غلط را به وسیله ازدواج با زینب که سابقاً همسر پسرخوانده او بود از بین ببرد و این شیوه ناستوده را با عمل که اثر آن بیشتر از جعل قانون است، از میان مردم عرب بردارد.»
صلح حدیبیه: صلح حدیبیه مظهری کامل از عمل پیامبر برطبق احکام حکومتی بوده است. مسلمین از این صلح ابراز نارضایتی کردند، اما پیامبر آن را طبق مصلحت کلی الهی انجام دادند. «نظر پیامبر با اصول و موازین عقل و منطق همراه بود و این مطلب با گذشت زمان به خوبی آشکار شد، زیرا چیزی نگذشت که براثر حوادث ناگواری که از این ماده متوجه قریش می‌گردید مسلمانی که از زیر پرچم اسلام به سوی شرک فرار کند و محیط بت‌پرستی و آیین ضد انسانی را بر محیط اسلام و آیین خداپرستی ترجیح دهد، حاکی از این است که اسلام را از جان و دل نپذیرفته و ایمان او برپایه صحیح استوار نبوده است و چنین مسلمانی به درد ما نمی­خورد و اگر ما پناهندگان قریش را تحویل می‌دهیم، از این نظر است که اطمینان داریم خداوند وسیله نجات آنها را فراهم می‌آورد، خود آنان خواستار القاء این ماده گردیدند.»
تخریب مسجد ضرار: در حزب نفاق در غیاب پیامبر نقطه‌ای را در نظر گرفتند و با شتاب هرچه تما‌م‌تر ساختمان محفل را به نام مسجد به پایان رسانیدند. روزی که پیامبر به مدینه بازگشت، از حضرتش خواستند که این پرستشگاه را با خواندن چند رکعت نماز بگشاید در این لحظه فرشته وحی نازل گردید و پیامبر را از جریان آگاه ساخت و آنجا را مسجد «ضرار» که برای دسته‌بندی‌های سیاسی و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان ساخته شده است خواند، پیامبر دستور داد که ساختمان مسجد ضرار را با خاک یکسان کنند و تیرهای آنجا را بسوزانند و برای مدتی مرکز زباله باشد.»
فرمان مانع‌زدایی از حوزه‌ اسلامی: این کار را پیامبر درباره قبایل اعزامی کاروان‌های تجاری، جاسوسی قریش انجام دادند. پیامبر در اینگونه موارد نیازی به مشاوره نداشته است. خود تصمیم می­گرفت و حکم حکومتی صادر می‌کرد.
صدور فرمان قتل عناصر مفسد و منافق: پیامبر برای تصفیه حوزه اسلامی در موارد لزوم حکم قتل کسانی را که به ایجاد اخلال در نظام اسلامی پرداخته بودند صادر می‌فرمود که به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.
الف) فرمان قتل کعب ابن اشرف: کعب بن اشرف از یهودیانی بود که در اشعار خود پیامبر و اصحاب او را هجو می‌کرد و قریش را علیه مسلمانان برمی‌انگیخت. او پس از واقعه بدر به مکه رفت و در رثای کشتگان این جنگ و با هدف تحریک قریش برای راه‌اندازی جنگی دیگر علیه مدینه، اشعاری گفت که ابتدا شاعر پیامبر، حسان بن ثابت به او پاسخ داد. کعب مدتی بعد به مدینه برگشت و پیامبر بلافاصله دستور قتل او را داد. محمد بن مسلمه داوطلب این کار شد و همراه تنی چند از انصار، شبانه او را از خانه‌اش بیرون آورده و سپس کشتند. پیامبر آن شب محمد بن مسلمه را تا بقیع بدرقه کرد و در کنار مسجد به انتظار بازگشت آنان بیدار ماند.
ب) فرمان قتل سفیان بن خالد: سفیان بن خالد مشغول جمع‌آوری مردان قبیله بنی لحیان به قصد شبیخون زدن به مدینه بود که مردان قبیله بنی‌لحیان را جمع کرده و نقشه ترور پیامبر و حمله به مدینه را برای آنان طراحی نمود، پیامبر عبدالله بن انیس را فرستاد تا به صورت غافلگیرانه سفیان بن خالد را به قتل رساند و مانع عملی شدن نقشه‌های خائنانه وی شود.
نامه‌ها و مکتوب‌های سیاسی پیامبر (ص)
دومین مورد از مواردی که در سیره‌ نبوی مطرح است و یکی از قوی‌ترین و محکم‌ترین مستندات و مبانی اندیشه سیاسی اسلام به شمار می‌آید، نامه‌ها و مکتوباتی است که در مواقع مختلف از طرف پیامبر اسلام (ص)، تهیّه و برای سران قدرت‌های بزرگ معاصر و گروه‌های گوناگون فرستاده شده است که در آن‌ها خط‌مشی اداری، سیاسی و نظامی یک تشکیلات سیاسی منسجم، ترسیم و پیش‌بینی شده است و از آنجا که در تک‌تک آن‌ها نکاتی بسیار در ارتباط با این بحث نهفته  است و بررسی همه آن‌ها از حوصله این نوشتار به دور است لذا به بررسی بعضی از آن‌ها می‌پردازیم و تحلیل و تأمل درباره مابقی را به عهده محققان و پژوهشگران می‌گذاریم، و در این‌باره به بیان یک مورد اکتفا می‌کنیم.  
در این میان نامه‌هایی که از ناحیه رسول خدا (ص) به سلاطین و ملوک حمید فرستاده شده است به روشنی نشان می‌دهد که پیامبر عظیم‌الشان اسلام (ص)، تنها به عنوان اینکه پیامبر است و از طرف خدای عالم مبعوث شده است و مردم هم باید از روی باور و ایمان راستین، دعوت وی را بپذیرند و به فرمان‌هایش گردن نهند و تنها از طریق وعظ و پندواندرز وارد مسأله شده و با شیوه تبلیغ صرف از آنان بخواهد دعوت وی را قبول نماید؛ به آنان نامه ننوشته است بلکه علاوه بر جهات بالا که گذشت، روح و حقیقت دیگری در آن‌ها هست که به دلیل وجود آن حقایق نامه‌ها و پیام‌ها برای سلاطین فرستاده شده است  و آن، بعد سیاسی انسان والای الهی و معصوم (ع)، مانند رسول خدا اعمال می‌گردد و روی حاکمیت احکام الهی تکیه دارد و بشریت را از شرک، کفر، الحاد و نفاق به اسلام و عبودیت خالص الهی دعوت می‌نماید و رسالت خویش را آزادی انسان‌ها واحیای حقوق و فضایل می‌داند و مابقی نظام‌ها را به خاطر فقدان این عناصر، نظام‌هایی ضد ارزشی و طاغوتی می‌شناسد، حکومت اسلامی است که در مدینه منوره با قیادت و پیشوای رسول خدا(ص) به وجود آمده است و این حکومت باید با  تمام قدرت به کار و رسالت خود ادامه دهد. لذا مهمترین رسالت خویش را از ارسال این پیام‌ها، دعوت از سران و رهبران گروهی جمعیت‌ها، حکومت‌های منطقه‌ای و غیر منطقه‌ای می‌داند و از آن‌ها می‌خواهد که در درجه اول دعوت وی را بپذیرند و اصول اسلام را بر تمامی افکار و اندیشه‌ها و زوایای زندگی خودشان حاکم گردانند و الگوی رفتاری امت اسلامی برقرار کرده و با پذیرش اصول اسلامی و رهبری رسول خدا (ص) آن روابط را محکم‌تر سازند و پس از آن با کمال صلح و دوستی با همدیگر زندگی نمایند. این نوع نامه‌ها از پیامبر (ص) فراوان است و خود آن‌ها از غنی‌ترین و محکم‌ترین پایه‌ها و مبانی حکومت اسلامی و اندیشه‌های سیاسی اسلام، می باشد.
نخستین قانون اساسی امت واحده
حضور قبایل مختلف و طوایف متعددی که در مدینه زندگی می‌کردند بر طبق سنت‌های جاهلی، سبب نزاع و اختلاف بود. افزون بر آن، قبایل یهودی علاوه بر مسائل قبیله‌ای، تعارض تازه‌ای با مسلمانان پیدا کرده و بر زمینه‌های اختلاف و تعارض افزوده بودند. این اختلاف می‌بایستی از میان می‌رفت تا امکان تشکیل یک «دولت» فراهم شود. در برخی موارد، این اختلاف باید از اساس محو می‌گردید. این موارد عبارت بود از اختلافات موجود میان قبایل مسلمانان. در مواردی نیز می‌بایست براساس مصالح سیاسی و یا سیاست‌های اصولی که اسلام در ارتباط با ادیان دیگر مطرح می‌کرد، حل و فصل می‌شد. در این قسمت در درجه اول، یهود، پس از آنها مشرکان مسلمان ناشده مدینه و پس از آنان مسیحیان نجران قرار داشتند. تشکیل چنین دولتی که بتواند در محیطی با این تشتت، قدرت برتر خود را حفظ کند مشروط بر ایجاد انسجام در میان مردم بود. در آغاز مسلمانان و پس از آن ایجاد توافق با یهود.
تا آنجا که به اسلام و مسلمانان مربوط می‌شد، آموزه‌های اسلامی مهمترین رکن اتحاد به شمار می‌رفت. هرچند به لحاظ آنکه اسلام در آغاز راه بود، نباید چندان سختگیری می‌شد. مهمترین آموزه، قوت بخشیدن به گرایش‌ توحیدی در جامعه و به وجود آوردن یک عقیده مشترک به خداوند بود. البته توحید، تنها عبارت از پذیرفتن یک ذات واحد و حتی عبادت او نبود، بلکه توحیدی موردنظر بود که خداوند را به عنوان حاکم و صاحب در ولایت مطرح کرده و رسولی را نیز برای اعمال این حکم ولایت به میان مردم بفرستد. بر این اساس، مسلمانان باید مطیع خداوند و رسول او باشند. این اطاعت مهمترین ثمره سیاسی عقیده توحید و اساسی‌ترین اصل برای ایجاد وحدت به شمار می‌رفت. حاصل چنین وحدتی شکل‌گیری امت واحده بود و تشکیل امت واحده برای تشکیل دولت و نظام امری بس ضروری است. پیش از آن در عقد برادری و قبل از آن در ساختن مسجد که برای وحدت تأکید شده بود مسجد محلی متعلق به خدا و پس از آن متعلق به همه مؤمنان بود. بدون آنکه هیچ امتیاز قبیله­ای یا جز آن، مطرح باشد.  
جنبه اثباتی نگرش توحیدی، تحکیم پیوند همه مؤمنان با خداوند و جنبه­ی منفی آن مربوط به کاستن از نفوذ معیارهای قبیله­ای بود. این معنی که «حکم تنها اختصاص به خداوند» دارد، در همان سوره­های مکی نیز مورد تأکید قرار گرفته بود. بعدها در آیات مدنی نیز در عبارت­های مختلف گوشزد شد.  
در این میان، آنچه که اهمیت فراوان داشت، حل و فصل اختلافات نه در نزد رؤسا و متنفذان محلی علی بلکه ارجاع آن­ها به خدا و رسول بود. ایجاد چنین گرایشی در میان قبایلی که هیچ­گاه دولتی را تجربه نکرده بودند، امری سخت بوده و نیاز به فرصتی طولانی داشت. آگاهیم که پس از گذشت ده سال از تشکیل دولت و آنگاه که رسول خدا (ص) رحلت کرد، هنوز بسیاری از قبایل نمی­توانستند تسلط مدینه را به عنوان یک دولت درک کنند و آن را بپذیرند؛ هرچند اقدامات رسول خدا (ص) آن اندازه عمیق و حتی مورد نیاز جامعه عربی در آن روزگار بود که با وجود گسترده­ی اختلافات قبایلی، دولت اسلامی پایدار بماند و بر قبایل مختلف غلبه یابد.  
با وجود این آموزه­ها، و تنها با اعتماد بر آن­ها، می­توان به «قوام دولت» امیدوار بود؛ دولت باید دستورالعمل­های مشخصی را نیز معین می­ساخت و براساس آن­ها جریان عملی جامعه را تحت کنترل در می­آورد. برای این کار، افزون برقدرت، قوانین مشخصی مورد نیاز است که برپایه آن  آموزه­ها جریان عملی زندگی قبایل مسلمان شده را تنظیم کند، هم حکومت بداند چه می­کند و هم توده­های مؤمن تکلیف خود را بدانند. جامعه نیاز به «فقه» دارد؛ فقه معنای قانون است. در واقع، جدای از آنچه واقع شد، تحول از یک جامعه­ی قبیله­ای به یک دولت، بطور طبیعی نیازمند قانونی است که مصالحی فراتر از ساختار قبیله­ای در نظر گیرد. قانون جدید باید منطبق برخواست مردمانی باشد که از قبایل مختلف فراهم آمده­اند. طبعاً افزون بر مسأله «زندگی کردن»، آرمان­ها و باورهای دینی آنها و اعتقادشان به اهدافی مشخص، در شکل­دهی به این قانون اهمیت دارد.  
در جامعه دینی جدید، بخشی از این قانون با دین پیوند دارد. این پیوند از دو سوست، نخست آنها که برخی قوانین از متن دین گرفته می­شود، دوم آن که سایر قوانین باید به گونه­ای باشد که مصالح کلی دین و حفظ و حراست از آن را تأمین کند. به سخن دیگر، فقه ایجاد شده، ترکیبی است از دستورات خداوند، رسول خدا، و احکام حکومتی اعم از پیامبر وجز او که براساس مصالح واقع­بینانه، برای زندگی دین­مدارانه­ی این جامعه ارائه می‌دهند.  
تا این جا قرآن وجود داشت و رسول خدا (ص) نیز در کنار قرآن، قوانینی را برای اداره­ی جامعه جدید مطرح می­کرد. اما تا آنجا که به اصل شرع به عنوان وضع قوانین ثابت برمی­گشت، کار تمام شده نبود. جامعه­ی آن روزگار، مسائل خاص خود را داشت و لازم بود تا براساس قوانین قرآنی و پیامبری، شرایط و مصالح موقت آن جامعه در نظر گرفته شود، و قوانینی به صورت منضبط برای ادارة جامعه ارائه شود. دینی است که در هر شرایطی باید به آن­ها عمل شود سنجش نیز احکام و فقه حکومتی است که اهداف بالفعل را در نظر می­گیرد. به هر روی این درست است که قرآن در دسترس بود اما می­بایست براساس آن مجموعه­ای از قوانین تدوین شود تا بتواند این جامعه را در ارتباط با این دولت سرپا نگه دارد و از سوی دیگر راه را برای تربیت بهتر مردم هموار سازد.  
«پیمان عمومی» که رسول خدا (ص) در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان ـ یثرب به امضا رساند، نخستین گام برای ایجاد قانون اساسی مبتنی بر قرآن به شمار می­رفت، حرکتی را که بعدها باید در طول تمدن اسلامی ادامه می­یافت و سرمایه­ای عظیم برای اندیشه سیاسی در این تمدن سترگ می­شد.  
«بخش چهارم»
نگاهی تحلیلی به نظام سیاسی اسلام
«وجود نظام سیاسی و اجتماعی در اسلام»
طرح نظام سیاسی اسلام در متن احکام اسلام و شریعت آمده است و نظیر شخصی نیست. بلکه نظام سیاسی  اسلام نظریه برخاسته از متن تعالیم شریعت است. از این رو افرادی نظریه فارابی، بوعلی و... در میان متقدمین و مرحوم نائینی به شکل عینیت یافته­اش در اندیشه­ امام خمینی روی عنصر سیاسی اسلام، تأکیدی بلیغ  ورزیده­اند و معتقدند که باید در رأس این نظام سیاسی کسی حاکمیت داشته باشد که وارسته­ای بی­بدیل باشد که همگان از سرتسلیم درونی و انقیاد قلبی حکمش را گردن نهند و از حیث رتبه و شأن و مقام، باید از همه بالاتر باشد. او مانند قلب در تن است و چنانکه قلب، اشرف اعضا است، در مدینه هم کسی به شرف رئیس نیست و اهالی مدینه طبق نظام مقرر، بی­واسطه یا باواسطه به او خدمت می­کنند. شرف اشخاص هم در مدینه به این است که تا چه حد به رئیس و حاکم قرب دارند.  
علت این امر آن است که در نظام سیاسی اسلام یک اقتدار عالی که از تشکل امت به وجود می­آید، به رهبری نظام منتقل می­شود و این مسأله تبلور عینی‌اش در «ولایت» رخ می­نماید. لذا در این بینش سیاسی دین و دولت و نظام با یکدیگر تلفیق شده و با هم درآمیخته­اند. در واقع دین، در قالب یک نظام سیاسی قابل تفسیر و تعریف است که باید چنان گفت که «الدین والملک توأمان» و یا به تعبیر لویی­گارده «الاسلام و دین و دولته» اسلام هم یک دین و راه معنوی و الهی انسان­ها است و هم نظامی دنیوی، بشری و دولتی است.  
همانا اسلام، خلاصه در احکام عبادی و اخلاقی نمی­شود، چنانکه بسیاری آن را گمان کرده­اند. به دلیل تبلیغات زهرآگینی که به طور مداوم از طرف بیگانگان استعمارگر و دست نشاندگان آنها در طول تاریخ علیه اسلام به منظور شکست اسلام و مسلمین صورت گرفته، تا اسلام را از نظرها بیندازند و نسبت به اسلام تنفر وانزجار در میان مسلمین پیدا شود، ما باید این ابهام از چهره نورانی اسلام، زمانی طولانی از تلاش را طلب بود.  
آیا نظام سیاسی اسلام، مدون است
یکی از نکات قابل طرح این است که آیا «نظام سیاسی اسلام» به شکل تدوین شده در متن تعالیم شریعت و در متن وحی بیان شده است، یا نظامی است که باید آن را از دل قواعد اسلام استخراج نمود؟
پاسخ این است که مسأله «تدوین نظام سیاسی» در یک قالب و مدار کلی هرگز نمی­تواند امری مطلوب باشد واساساً با روح جهانی و جهان شمول و کلیت­نگر اسلام تعارض دارد. زیرا در این صورت اسلام در باب حکومت فقط یک نظام باید ارائه می­کرد. مثلاً این نظام را برای قرن چهارم یا دهم باید تنظیم می­کرد در این صورت با توجه به پیچیدگی­ها و تحولات تاریخی و اجتماعی دیگر نمی­توانست در شرایط فعلی قابل انطباق باشد و اگر نظامی برای عصر حاضر ارائه می­شد، برای آینده با توجه به سیر و روند حوادث، ناکارآمد بود. پس می­بینیم که مصلحت کلی همین است که قالب نظام در میان کلیت اندیشه­ دینی با توجه به هدف­های کلی موجود باشد ولی صورت تشخیص یافته خارجی نداشته باشد، و یکی از علت­هایی که بعضی عناصر طرح کرده­اند که اسلام نظام ندارد، همین عدم تدوین نظام در یک قالب مشخص است.  
اسلام دارای نظام است و می­تواند با دستورهای خاص اجتهادی و با تکیه بر احکام اولیه و ثانویه مسائل ثابت و متغیر، احکام کلی و جزئی، نظام­سازی کند. این است که می­گوییم اسلام نظام دارد، نظامی منطبق بر همه عصرها البته جاری در روح شریعت که این جریان هم واضح است. امام خمینی در این زمینه می­فرمایند: «مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظام­های حاکم در جامعه بوده است و خود دارای نظام خاص اجتماعی و اقتصادی فرهنگی است که برای تمامی ابعاد و شؤون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی­پذیرد.» بنابراین شبهه در عدم وجود نظام سیاسی یا در نظر گرفتن عدم تدوین نظام، شبهه­ای بی­اساس است و می­توان این سخن را به دو گونه مورد تأمل قرار دارد:
اسلام به تأسیس نظام در قالبی مدون نپرداخته است.
اسلام به تدوین نظام نمی­پردازد.  
اولین مورد از کمالات و جامعیت شریعت محسوب می­شود. زیرا شریعت  اسلام برای زمانی خاص، قومی خاص نازل نشده و می­خواهد در گسترة تاریخ بشری همچنان باقی بوده و جاودانه باشد لذا در یک مدار خاص محصور نمی­شود و ملکه «اجتهاد» می­تواند انطباق نظام را با شرایط متحول تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تأمین کند. اما اینکه اسلام به تدوین نظام نمی­پردازد امری است که هرگز با روح تعالیم اسلامی مطابق نیست. زیرا پیامبر اسلام از نخستین مرحله رسالت درصدد تشکیل نظام سیاسی و اجتماعی برآمد.  
نظام سیاسی اسلام نظامی منحصر به فرد در قالب و محتوای خود می­باشد و متمایز و مغایر با تمام  نظام­های گذشته و حال و آینده است... نظام اسلامی، ساخته خدایی است که آگاهی برتمام آنچه بوده و خواهد بود، دارد و بر وفق فطرت انسانی است و قانونمندی­هایش نیکبختی حاکمان و محکومان را در پی می­آورد و جنبه دنیوی و اخروی در ابعاد مادی و معنوی دارد و برگرفته از عقیده اسلامی است که تمام عقاید ادیان گذشته را در شیوه­ای نوین عرضه کرده است. پس شریعت، صورت­هایی برای نظام را در متن خود ترسیم نموده، متغیرها را به اجمال و ثابت­ها را به تفصیل بیان فرموده است.  
پس، اسلام خود یک نظام است و صرف عقیده واخلاق نیست. لذا سیاست به معنای صحیح آن از متن دین است و دین مستقیماً در آن نظر دارد. البته در اصول کلی، ولی نحوة تشکیل و نظام­بندی آن به خود انسان واگذار شده تا طبق مصالح روز و هماهنگ با پیشرفت تمدن، راه زندگی خود را بگشاید و خردمندانه در سایه رهنمودهای شرع به پیش رود. بنابراین، می­توان از متن اسلام یک نظام سیاسی اولیه و ساده استخراج کرد و نیز می­توان با در نظر گرفتن متغیرها نظام­سازی پیچیده­ای کرد. چنانکه پس از استقرار نظام اسلامی، دوگونه نظام­سازی شده است. یعنی بعد از بازنگری دو قانون اساسی و دو نظام ارائه شد که ابتدا غنای هر نظام به درجه دقت، اجتماع و نوع استنباط بستگی دارد.  
«نظری بر مقداری از تألیفات و تحقیقات مسلمین در مسائل سیاسی»
بسیار لازم است که محققان در تاریخ سیاسی جوامع، یک بررسی ولو اجمالی و از جنبه­ی تاریخی در منابع و مفاهیم سیاسی امتی بزرگ به نام اسلام و مسلمین داشته باشند، که امروزه در حدود یک میلیارد از شش میلیارد، نفوس روی زمین را تشکیل می­دهند. اینکه بعضی از محققان و مترجمان تاریخ فلسفه سیاسی عذر می­آورند که «منشأ فلسفة سیاسی و منبع ظهور عقاید و افکار مربوط به حکومت و سیاست و فلسفه­های سیاسی عمده­ای که در جهان معاصر شایع می­باشد از یونان قدیم است که از آنجا به روم و از روم به اروپای قرون وسطی به ارث منتقل گشته تا به زمان معاصر رسیده و در تمام جهان رسیده و شایع گشته است.» اگر مقصودشان اینست که در فلسفه­ی سیاسی اسلام کتابی نوشته شده است، قطعاً صحیح نیست، زیرا دو نوع تحقیق در فلسفه سیاسی اسلام داریم:
نوع یکم: اغلب فقها و فلاسفه و حکمای اسلام در تحقیقات خود قسمت بسیار مهمی را به حکمت عملی اختصاص می­دهند که قسمت اساسی آن، سیاست مدرن نامیده می­شود، شهید اول (محمد بن جمال­الدین مکی) ابواب فقه را به چهار قسمت تقسیم می­کند: 1- عبادات، 2- عقود، 3- ایقاعات، 4- سیاسات، مسلم است که شهید اول فقه را دیدگاه همه فقها تقسیم به اقسام مزبور نموده است نه از نظر خاص خویش.
نوع دوّم: کتاب­هایی است که مستقلاً در فلسفة سیاسی اسلام نوشته شده است، به عنوان نمونه:
مکاتب الرّسول: جمع­آورنده علی بن الحسین احمدی ـ این مجموعه شامل انواعی از دستورات سیاسی و توصیه­های دینی و اخلاقی اسلام است که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است.
الوثائق السّیاسیّه: جمع­آورنده دکتر محمد حمید الله حیدرآبادی است. در این مجموعه مقداری از ابعاد سیاسی اسلام از پیامبر اکرم (ص) آمده است.
تمدن اسلام و عرب: تألیف گوستاولوبون.
تاریخ تمدن اسلامی: تألیف جرجی زیدان.
سیاست الملوک: تألیف ابودلف القاسم بن عیسی بن معقل
کتاب الدوله: ابواسحاق ابراهیم بن العباس الصولی.
کتاب السیاسة الکبیر: تألیف احمد بن سهل ابوزید بلخی.
کتاب السیاسة الصغیر: تألیف احمد بن سهل ابوزید بلخی.  
اصلاً چگونه قابل تصور است که یک تمدنی به وجود بیاید و به اعتلا و ترقی بسیار با اهمیت برسد ولی نظام و سیستم سیاسی معقولی نداشته باشد؟! اینکه در زمان­های اولیه ظهور اسلام و حتی در قرون و اعصار بعدی یک رشته قوانین و اصول تفکیک شده و مشخص به عنوان قوانین و اصول سیاسی اسلام، جدا از سایر شئون حیات بشری در اسلام، تدوین نشده است، یک علت بسیار مهمی دارد که صاحب­نظران در مکتب اسلام آن را می­دانند و آن علت عبارتست از وحدت همه شئون و ابعاد حیات انسانی (اقتصادی ـ سیاسی ـ حقوقی ـ اخلاقی ـ هنری) به همین جهت است که مباحث سیاسی که در طول قرون و اعصار به طور کتاب تدوین یافته مستقل، یا به صورت بابی از ابواب فقه در دسترس متفکران و دانش­پژوهان اسلامی قرار گرفته است، در حقیقت طرح بعدی از مکتب بوده است.  
چند دلیل دیگر برای اثبات اینکه همه فلسفه­های سیاسی در تاریخ بشری تقلیدی از طرز تفکرات یونانی نیست:
خدمات بسیار عمیق و مؤثری که پیامبران عموماً و پیامبران عبدی به آزادی نموده­اند، در پیشبرد تمدن بشری فوق توصیف است.
پیش از درخشندگی یونان و بعد از آن، تمدن­هائی در روی زمین بروز کرده و به اعتلا رسیده و رو به زوال رفته­اند، آیا امکان دارد همان­گونه که اشاره کردیم، تمدنی به وجود بیاید و فاقد نظام و سیستم منطقی، سیاسی باشد؟! از طرف دیگر:
محدودیت­های آزادی در یونان را در تاریخ فلسفة سیاسی ج1، ص 49، چنین می­خوانیم: «ژانرال­ها چون حق تجدید انتخاب شدن داشتند، لذا از رسیدگی به حساب و عملیات  ایشان صرف­نظر می­شد و از بازخواست فرار می­­کردند، لذا آنان عناصر قومی و متنفذ و مستقل­ترین مصادر امور آتن بودند».
خلاصه­ای از مطالب:
مانند همه جوامع دیگر جامعه اسلامی نیازمند یک نظام مستحکم سیاسی است و به طور واضح و روشن نظام سیاسی اسلام از مجموعه­ای که در آن مجموعه قانونمندی­های شریعت، ­مدار اصلی حرکت جامعه قرار گیرد که از آن به «نظام سیاسی اسلام» تعبیر می­شود.
سیاست در اسلام امری مقدس می­باشد که معصومین و پیامبر اکرم (ص) در کنار مردم که انجام وظایف ملی خود را در حیات سیاسی جامعه امری واجب می­دانند، شایستگی رهبری دارند و رساندن جامعه به سر منزل مقصود هدف آن­ها می­باشد.
این اهداف نظام سیاسی اسلام شامل تأمین مصالح اجتماعی در دنیا به عنوان هدف متوسط و رسیدن به سعادت که همان تکامل نفس انسان و تقرب به درگاه الهی، به عنوان هدف نهایی می­باشد.
بدیهی است برای ایجاد جامعه­ی سیاسی نوپای اسلام وجود منبع و مأخذی جهت استنباط مبانی اندیشه­ها و تفکرات سیاسی ضروی است و قرآن به عنوان کتاب راهنمای مسلمین دارای بیاناتی در باب سیاست می­باشد و در مورد خلافت الهی، امت واحده، امامت و رهبری، آزادی، حقوق انسان، عقل و تجربه سیاسی، کار شورائی و مسئولیت­ همگانی، که از مفاهیم اصلی نظام سیاسی اسلام است، توضیحاتی داده است. در کنار این مفاهیم سیاسی در مورد حکومت پیامبر اکرم (ص) نیز به بیان آیاتی فرموده است که در این میان می­توان از آیاتی که دربار­ه­ی وجوب اطاعت از پیامبر است، اشاره کرد.
با توجه به این آیات قرآنی و ادله روشن و واضح، در ارتباط با مبانی اندیشه­های اسلامی چه سیاسی و چه غیرسیاسی علاوه بر آیات قرآن می­توان به سیره پیامبر اکرم (ص) هم مراجعه نمود. قول و فصل پیامبر و اقدامات آن حضرت در زمان حیات، منبع استنباط قوانین واحکام سیاسی مورد نیاز جامعه­ی اسلامی می­باشد که به عنوان نمونه می­توان از صدور فرمان قتل عناصر مفسد و منافق، فرمان مانع­زدایی از حوزه اسلامی، صلح حدیبیه و نامه­هایی که ایشان به سران قدرت­های بزرگ معاصر می­فرستادند یاد نمود.
دولتی که پیامبر اسلام (ص) در مدینه تشکیل دادند به عنوان دولتی الگو و نمونه و شاخص همیشه مطرح بوده است، که می­توان احکام حکومتی پیامبر را از آن استخراج نمود.
اما سؤالی که همیشه برای بعضی از محققان و مترجمان تاریخ فلسفه سیاسی مطرح می­کنند که چرا اسلام دارای نظام سیاسی مشخص و تعیین شده و مدونی نیست؟ در پاسخ می­توان گفت اسلام دینی برای یک عصر یا یک ملت نیست بلکه قوانین و احکام آن در هر زمانی با استنباط واستخراج از منابع دینی مانند قرآن، سیره پیامبر اکرم(ص) و معصومین (ع) و تطبیق آن­ها با شرایط متحول تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قابل دسترسی است.
منابع و مآخذ:
محمد جواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام ـ سلسله دروس اندیشه­های بنیادین اسلامی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره، تابستان 1379.
سید صادق حقیقت، درآمدی براندیشه­های سیاسی اسلام مجموعه مقالات، انتشارات بین­المللی الهدی، 1378.
رسول جعفریان، تاریخ اسلام ـ سیره رسول خدا، انتشارات الهادی، پاییز 1377.
استاد علامه مرحوم محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام ـ ترجمه و تفسیر فرمان مبارک علی (ع) به مالک اشتر، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1379.
حجت الاسلام و المسلمین اسدالله بیات، سیری در مبانی اندیشه سیاسی اسلام، مؤسسه نشر جهاد وابسته به جهاد دانشگاهی، تابستان 1376.
علی اکبر نورائی، نظریه دولت دینی، دفتر نشر معارف، تابستان 1381.