تبیین اصول تربیت از دیدگاه اسلام

 

انسان در واقعیت عینی خود دارای جنبه¬های شناختی، روانی، عاطفی، اخلاقی، اجتماعی، الهی و... است. که هر کدام می¬توانند منشأ اصل یا اصول تربیتی باشند. هر اصل تربیتی باید و نبایدی است که حداقل از یک خصوصیت طبیعی آدمی سرچشمه می¬گیرد. هدف این مقاله تبیین اصول تربیت از دیدگاه اسلام می¬باشد که با استناد به آیات قرآن و حدیث کشف شده است.

 

خانم میر اکبری

مقدمه:
انسان در واقعیت عینی خود دارای جنبه¬های شناختی، روانی، عاطفی، اخلاقی، اجتماعی، الهی و... است. که هر کدام میتوانند منشأ اصل یا اصول تربیتی باشند. هر اصل تربیتی باید و نبایدی است که حداقل از یک خصوصیت طبیعی آدمی سرچشمه می¬گیرد. هدف این مقاله تبیین اصول تربیت از دیدگاه اسلام می¬باشد که با استناد به آیات قرآن و حدیث کشف شده است.
واژگان کلیدی: اصول تربیت، مبانی، تربیت.
مفهوم شناسی:
بررسی مفهومی واژگان موضوع تحقیق، نخستین کلام تحقیق می¬باشد. زیرا اگر تصویر درست و واقعی از مفهوم و معنای موضوع نداشته باشیم در مسیر جستجو و بررسی به بیراهه می¬رویم؛ لذا ضروری است که در ابتدا به تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان پرداخته سپس رابطه اصول و مبانی تربیت را متذکر می¬شویم و در ادامه چهارده اصل از اصول تربیت اسلامی را تبیین می¬کنیم.
واژه «اصل» در لغت به معنای بیخ، بنیاد، پایه و بن هر چیزی است.
«اصل» در اصطلاح از دیدگاه محققان علوم تربیتی تعاریف گوناگونی دارد؛ در مجموع می¬توان گفت اصول تربیتی همان مفاهیم و قواعد نسبتاً کلی و اکثراً صادقی هستند که راهنمای متربی در کلیه اعمال تربیتی قرار می¬گیرد. به عبارتی بهتر اصل قاعده¬ای است کلی، عینی، آلی و متناظر با هدف که منشأ کنش و واکنش مربی و متربی، قرار می¬گیرد یعنی آن دو را در موقعیت¬های تربیتی برای گزینش رفتار تربیتی متناسب با هدف یاری میکند.
تربیت در لغت به معنای افزایش نو پروردن و پرورش دادن آمده است.
واژه تربیت میتواند از دو ریشه باشد: ریشه اصلی(رب ب) به معنای تدبیر امور متربی و ریشه فرعی تربیت از(ر ب و) به معنای رشد دادن. تربیت به معنای عام پروراندن هر چیزی است به گونه ای که شایسته آن باشد و شامل جمادات، گیاهان، حیوانات و انسانها می¬گردد.
در تعریف اصطلاحی تربیت تعریف¬های گوناگونی دیده می¬شود که دانشمندان مختلف طبق تخصص و دیدگاهشان نسبت به انسان و هدف زندگی او بیان کرده اند.
به طور کلی میتوان چنین بیان داشت که تربیت در اصطلاح عبارت است از فعالیتی منظم و مستمر در جهت کمک به رشد جسمانی، شناختی، اخلاقی، عاطفی، و به طور کلی پرورش و شکوفایی استعدادهای متربی به گونه¬ای که نتیجه آن در شخصیت متربی به ویژه در رفتارهای او ظاهر خواهد شد.
لکن با توجه به اهداف نظام تربیتی اسلام، تربیت از دیدگاه اسلام عبارت است از به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان و ایجاد تعادل و هماهنگی در آنها در جهت رسیدن به کمال مطلوب یعنی شناخت «رب» به عنوان مدیر جهان و انسان و تن دادن به ربوبیت انحصاری خداوند با عمل نمودن به تعالیم پیامبر اسلام و اهل بیت به منظور وصول به مقام عبودیت و قرب الهی.
رابطه مبانی و اصول تربیت
مبانی تربیت عبارت است از قضیه¬های حاوی «است» که به موقعیت انسان و امکانات و محدودیت¬های او و ضرورت¬هایی که همواره حیات انسان تحت تأثیر آنها است مربوط می¬شود. به عبارتی بهتر مبانی تربیت همواره از هست¬ها، قابلیت¬ها و ویژگی¬های انسان سخن می¬گوید که انسان به هنگام تولد از نظر شناختی و جسمی رشد بسیار کمی دارد و به تدریج توانایی¬های شناختی او رشد می¬یابد.
در این مقاله منظور از مبانی تربیت کلیه اطلاعات و اندیشه¬هایی است که دین راجع به ماهیت و طبیعت بشر و نحوه ارتباط او با خدا، طبیعت، اجتماع و خویشتن ارائه کرده است و اطلاعاتی همچون دو بعدی بودن انسان، تأثیر پذیری، امکانات و برتری¬های انسان بر سایر مخلوقات بیان کرده است.
بنابراین می¬توان گفت: اصول تربیت با توجه به واقعیات و مبانی تربیت تدوین می¬شوند که البته تحت تأثیر اهداف تربیتی نیز قرار می¬گیرند و اصول تربیت با توجه به مبانی و اهداف تربیت وضع می¬شود که از ویژگی¬های نسبی برخوردار است. زیرا هر مکتبی دیدگاه¬های خاصی دربارۀ انسان و ضرورت¬های مؤثر بر حیات او ارائه می¬دهند و بسته به نوع نگرش خود به انسان مبانی تربیتی متفاوتی از دیگر نگرش¬ها عرضه می¬کنند و از آنجا که اصول تربیت با ملاحظه مبانی و اهداف کشف می¬شوند در نتیجه با تفاوت و تغییر در مبانی اصول تربیت نیز متفاوت خواهد شد.
مهمترین اصول نظام تربیتی اسلام
محققان علوم تربیتی با استناد به آیات و احادیث اصول تربیتی فراوانی را کشف کرده اند¬ برخی از مهمترین آنها عبارتند از: اصل خدا محوری، جامع نگری، تفکر و تعقل، تزکیه، حرمت عزت، اصلاح و ایجاد زمینه، تغییر ظاهر و تحول باطن، رعایت تفاوت¬های فردی، مسئولیت، تدرج محبت، تسهیل و تسامح و مداومت و محافظت که به تبیین هر یک می¬پردازیم:
اصل اول: اصل خدا محوری
این اصل به این معنا است که انسان در مقابل خداوند فقیر و محتاج است و بدون فیض خداوند نمی¬تواند کاری انجام دهد و اصالت با خداوند است لذا مربی در امر تربیت باید همواره به این اصل توجه داشته باشد و این اصل را به متربی منتقل کند تا او هم محور همه چیز را خدا بداند و کارها را بر اساس آن تنظیم کند و انسانی به تمام معنا عبد و مطیع خداوند تربیت شود یعنی باید امکانات و روشهای تربیتی به گونه¬ای فراهم و ارایه گردد که معنای عبودیت تجلی واقعی خویش را بیابد. و متربی فقر و نیازمندی خویش به مبدأ کمال آفرینش را درک کند و در مقابل او سر انقیاد و تسلیم فرود آورد، انبیاء نیز در همین جهت حرکت نموده¬اند تا مصداق حقیقی را به انسانها بشناسانند و انسان¬ها را از دایره بندگی و بردگی غیر حقیقی رها سازند. در بربر این دیدگاه (خدا محوری و عبودیت و بندگی) دیدگاه انسان گرایی (انسان محوری) قرار دارد اگر اصل انسان گرایی بر تربیت حاکم باشد. انسان معیار و محور برای همه چیز قرار می¬گیرد لذا به جای اینکه انسان مطیع خدا باشد در مقابل او قرار خواهد گرفت و با این وضع مسیر تربیت متفاوت خواهد بود، در حالی که اتکا به خدای واحد هم آرامش بخش درون فرد است و هم تعادل بخش اجتماع، زیرا وقتی شرک به ذهن آمد، منشأ هستی متعدد خواهد بود و تعدد در قدرت و تعدد تدبیر پیش خواهد آمد و هر انسانی به سوی خدایی گرایش خواهد کرد و در میان جمعیت تفرقه ایجاد می¬شود و یا اینکه گاهی یک انسان به این خدا و زمانی به آن خدا میل می¬کند، بنابراین اجتماع متلاطم و بی نظم خواهد بود و هم در درون یک انسان ایمنی و اتکا کم می¬شود و تشخیص و تمیز حق از باطل بر عهده امیال و هوس¬های فردی و یا گروهی قرار خواهد گرفت. اما با قبول خدای واحد، قدرت واحد و اراده واحد و تدبیر واحد و نظام اجتماعی (اخلاق، سیاسی، حقوقی) واحد حاصل می¬شود، در چنین شرایطی هم در میان افراد اجتماع و هم در درون فرد تعادل و امنیت حاصل می¬گردد.
اصل دوم: اصل جامع نگری
با توجه به این حقیقت که انسان موجودی است دو بعدی (مادی و معنوی) برنامه¬های تربیتی نیز می¬بایست به گونه¬ای طراحی گردد که شمول و گستره آن که وجود انسان را شامل شود از این روی هم طراحی¬ها و برنامه¬ها و روش¬های معنوی و عبادی در تربیت لازم است و هم استفاده از تغذیه مناسب و توجه به نیازهای معیشتی.
امام کاظم در مورد برنامه¬های یک فرد مسلمان می¬فرماید: «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم أربع ساعات ساعه لمناجاۀ الله و ساعۀ لأمر المعاش و ساعه لمعاشرۀ الإخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعۀ تخلون فیها للذاتکم فی غیر محرم و بهذه الساعه تقدرون علی الثلاثه ساعات...» بکوشید که وقت خود را چهار قسم کنید: بخشی را برای مناجات با خدا و بخشی برای امر معاش، سوم معاشرت با برادران و معتمدان که عیوبتان را معرفی می¬کنند و به شما اخلاص می¬ورزند و چهارم برای لذت¬ها و کامیابی¬های مشروع و این بخش است که به سه بخش دیگر نیرو می¬بخشد، یعنی مایه تجدید حیات و شکفتن استعدادها می¬شود.
دقت در حدیث امام کاظم که می¬فرماید: با فراهم کردن و اهمیت دادن به ساعات و لحظه¬هایی که در آن از لذتهای مشروع استفاده می¬جویید قادر به تحصیل امور سه گانه دیگر (مناجات، معاش، معاشرت) خواهید بود، لزوم توجه به اصل جامع نگری را ضروری می¬سازد.
اصل سوم: اصل تفکر و تعقل
در تربیت باید روحیه تعقل و خردمندی و استفاده بهینه از این نیروی خدادادی فراهم آید برنامه¬های تربیتی روش¬ها و تکالیف تربیتی باید به گونه¬ای باشد که متربی را به سوی تعقل و تفکر بکشاند تا با استفاده از این نیرو و توان الهی به راه صحیح رهنمون گردد.
رشد عقلی دارای دو مرحله است: مرحله طبیعی و مرحله اکتسابی، رشد طبیعی عقل از دوران کودکی و همزمان با رشد طبیعی بدن به طور خودکار آغاز می¬گردد و تا وصول به رشد نهایی خود همچنان ادامه دارد، رشد اکتسابی عقل در صورت ایجاد شرایط نامساعد و تربیت می¬تواند از دوران کودکی آغاز گردد و بر خلاف رشد طبیعی محدود نبوده و در سنین متمادی با فراگرفتن علم و دانش رشد می¬یابد. بنابراین مفهوم اصل تعقل و تفکر چنین است که باید پویش فکری انسان را از لغزشگاه¬ها مصون دارد و مساعدت نماید تا به حقیقت هستی نایل آید. مایه اصلی تفکر، تعلیم و تعلم است. تفکر در گذشته و نتیجه¬ای که انسان از فکر خود می¬گیرد فکر خود را نیز رشد می¬دهد.
اصل چهارم: اصل تزکیه
کلمه تزکیه گاه به معنی پاک شدن و پاک کردن و گاه به معنی افزودن و رشد دادن است که معنی «پاک داشتن» مناسب¬تر است. در خردسالان تعلیم همراه تا تأدب شرط است. اما در بزرگتر¬ها که ممکن است نفوس آنها دچار آفت و آلودگی شده باشند برای نفوس آلوده حق تعلیم نیست زیرا که علم را در غیر صلاح بکار خواهند برد بنابراین تزکیه مقدم است، و تا وقتی که نفس متعلم مختار است و تسلیم، یعنی نه اعتقاد، او را تسلیم کرده و نه تربیت و تا زمانی که احتمال آلوده شدن می¬رود اولیای او حتماً باید تزکیه را بر تعلیم او مقدم بدارند و به تناسبی که پاکی در او پای می¬گیرد علمی متناسب با همان پاکی و هم تراز آن بر او عرضه کنند.
اصل پنجم: اصل حریت
از این اصل در طول زمان¬ا همواره با قد است و احترام یاد شده است و آن را از مهمترین حقوق انسان بر شمرده¬اند از آنجایی که انسان اراده و اختیار دارد در انتخاب امور گوناگون آزاد است در تربیت دینی نیز باید به این اصل توجه داشت و نمی¬توان فرد را با اجبار و اکراه تربیت کرد. اساساً تربیت با میل و خواست متربی است نه با زور و تهدید. بنابراین باید خود فرد بخواهد و میل همراهی در تربیت در او ایجاد شود، که اگر همه عوامل فراهم شود مادامی که فرد رغبت و انگیزه نداشته باشد و با تربیت همگام نشود، تربیت در او محقق نخواهد شد. بنابراین راه تربیت انسان از خود او می¬گذرد و نمی¬توان کسی را با اجبار و اکراه به سوی کمال برد و در منطق دین هیچگونه جبری در تربیت راه ندارد.
اصل ششم: اصل عزت
مقصود از اصل عزت آن است که باید انسان را عزیز دانست و مایه¬های عزت نفس را فراهم آورد. یکی از صفات خداوند «رب العزه» است این صفت نشانگر آن است که خداوند هم مالک و صاحب عزت و هم تدبیر گر عزت است. در اسلام شرافت و کرامت از حیثیات ذاتی انسان و از حقوق طبیعی او است که چون حق حیات در همه حال با او است و نباید از وی سلب شود اما همه انسانها عزتمند نیستند از میان آنان تنها کسانی که در پرتوی عقل به تقوا و ایمان راه می¬یابند از عزت بهره برده¬اند. هنگامی که گفته می¬شود عزت نفس انسان را باید فراهم آورد مقصود آن نیست که تنها احساس عزت درونی را در او به وجود آوریم بلکه مراد آن است که باید احساس عزتی قرین با عزت واقعی نفس در او پدید آوریم و عزت واقعی و وجودی حاصل دست یافتن به کراماتی برتر از کرامت اولیه و عمومی انسان است و معیار این کرامت مضاعف تقوی می¬باشد. در بینش اسلامی رفتار و اعمال انسان باید بر مبنای تقوا باشد چرا که خداوند در قرآن می¬فرماید: «أن أکرمکم عند الله اتقاکم» گرامی¬ترین انسانها در نزد خداوند با تقواترین آنان است.
اصل هفتم: اصل اصلاح و ایجاد زمینه
طبق این اصل باید از موانعی که بر سر راه تربیت دینی فرد است جلوگیری کرد و از جمله این امور عبارتند از: زدودن شک و راه¬های گمراه کننده از ذهن متربی، پرهیز دادن متربی از مصاحبت با افراد بد، از بین بردن هرگونه تشتت فکری از ذهن مربی، و افزودن بر کنار زدن و ممانعت از عوامل مؤثری که مانع تربیت دینی فرد است همچنین باید در ایجاد و گسترش عوامل مؤثر در تربیت نیز گام برداشت و زمینه را برای این کار فراهم ساخت از جمله این امور عبارتند از زندگی در محیط مناسب، استفاده از نقش افراد صاحب نفوذ، انتخاب دوست مناسب، اسوه سازی، عالم بودن مربی، اهتمام مربی برای هدایت متربی، تشبه به خوبان.
اصل هشتم: اصل تغییر ظاهر و تحول باطن
شخصیت هر کس برآمد تعامل رفتار و اندیشه (ظاهر و باطن) اوست و این دو مؤلفه شخصیت، در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و تعالی هر یک مسبوق به چگونگی دیگری است و از لحاظ تقدم و تأخر در طول زندگی آدمی ابتدا ظاهر سازی مورد توجه قرار می¬گیرد و در نهایت به تشکل باطن منجر می¬شود برای مثال می¬توان گفت اگر نگاه کردن، سخن گفتن، سکوت کردن، و غیره به گونه¬ای مطلوب تنظیم شوند، احساسات افکار و تصمیم گیری¬های معین و مطلوبی را در درون ایجاد می¬کند که البته ممکن است تغییر ظاهر در آغاز کار اصالت و عمق نداشته باشد اما چون تکرار شود و در باطن نشیند، جزو شاکله متربی می¬شود که در این حالت رفتار ظاهر متأثر از باطن (اندیشه) است و اصالت می¬یابد و هیچ گونه تعارض شخصیتی در میان نخواهد بود.
اصل نهم: اصل رعایت تفاوت¬های فردی
تفاوت¬های فردی و اختلاف و استعدادها و گوناگونی انسان¬ها از مسائل اساسی در تربیت است که بدون توجه به آن تربیت صحیح محقق نمی¬شود. این اصل می¬گوید وقتی ظرفیت¬ها، استعداد¬ها، قابلیت¬های افراد متفاوت است دیگر نمی¬توان نسخه¬ای واحد برای همه صادر کرد و از همه انتظار یکسان داشت بلکه باید به خاطر ظرفیت و استعداد هر فرد از او تکلیف خواست چنانکه خداوند در قرآن می¬فرماید: «لا یکلف الله نفساً إلا وسعها» خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی¬کند.
همچنین هر قومی به سبب ویژگی¬های فطری یا اموری که عادت در آنها پدید آمده در استفاده از قوه¬ای از قوای نفس تواناتر است در نتیجه روش تعلیم و تربیت هر قوم در مقایسه با قوم دیگر متفاوت است بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به اختلاف استعدادها و نیازها صورت گیرد تا به نتیجه مطلوب برسد.
اصل دهم: اصل مسئولیت
اصل مسئولیت مبتنی بر ویژگی مقاومت و تأثیر گذاری بر شرایط در انسان است که باید مقاومت فرد را در برابر شرایط افزایش داد و او را چنان نمود که به جای پیروی از فشارهای بیرونی از الزامهای درونی تبعیت کند این پیروی از الزامهای درونی را احساس مسئولیت یا احساس تکلف می¬نماید. لیاقت تکلیف پذیری، ویژگی خاص انسان است لذا مسئولیت انسان همگانی است و مسئولیت¬های متعدد نهاده شده در انسان را می¬توان به چهار نوع خلاصه کرد مسئولیت در برابر خدا، مسئولیت در برابر خودش، مسئولیت در برابر انسانهای دیگر (مسئولیت اجتماعی)، مسئولیت در برابر موجودات طبیعی و محیط زیست.
اصل یازدهم: اصل تدرج
تدرج سنت و قانون الهی است تکوین هستی و آفرینش انسان و تشریع شرایط همگی بر اساس اصل تدرج است. پیامبران دین وحی را به تدرج دریافت می¬کردند و در ابلاغ رسالت خویش و تعلیم و تربیت امت خود جز به تدریج نمی¬رفتند و مربیان بزرگ مسلمان نیز این اصل را در سیره تربیتی خود پاس داشته¬اند. بنابراین مربی در تربیت و نگهداری کودک باید به تدریجی بودن رشد و نمو و ویژگی¬ا و توانمندی¬های کودک توجه داشته باشد و آن را لازمه حیات انسانی بداند زیرا که خداوند کمال آدمی را متأخر از وجودش نهاده است و برای رسیدن به این کمال باید راه تدریج و گام به گام را در پیش گرفت، لذا می¬توان گفت اصل تدرج گشاینده درهای تربیت است و مانع به بن بست کشیده شدن برنامه¬های تربیتی می¬باشد.
اصل دوازدهم: اصل محبت و استفاده از عواطف متربی
محبت نقش اساسی در طرز رفتار و سلوک انسان در زندگی دارد و آثار آن در یادآوری و تداعی اندیشه¬ها، بروز تمایلات و اعتقادات و همچنین در قلب و زبان و اندامهای دیگر ظاهر می¬گردد و می¬توان از صورت ابزاری نسبت به شیء مورد نظر جابجا شده و به هدف عالی¬تر یا پست¬تر منتقل گردید. نقش و اهمیت عواطف و انفعالات به حدی است که امام صادق در روایتی ایمان را منحصر در حب و بغض نموده است.
قال الصادق[(ع): هل الأیمان إلا الحب و البغض؟ آیا ایمان چیزی به غیر از حب و بغض است؟ طبق این اصل در جریان تربیت گاهی برای جلوگیری از اعمال ناشایست و یا انجام اعمال نیک باید از قدرت محبت به صورت بذل محبت یا حرمان محبت کمک گرفت و تغییر و تحولی که در نتیجه پیروی از این اصل در انسان به وجود می¬آید بسیار ژرف و بنیادی است.
اصل سیزدهم: اصل تسهیل و مسامحت
انسانها به دلیل ضعف نفس در قبال به دوش گرفتن تکالیف فرو می¬شکنند و این خصیصه مانع از آن است که آدمیان در برابر تکالیف دشوار تاب آورند از این رو اصل مسامحت چون قاعده عامی است که در جریان ارتباط تربیتی باید آن را مراعات نمود. خداوند در مقام ربوبیت، اساس تکالیف را بر سهولت و قابلیت نهاده است و می¬فرماید: «...یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر...» خداوند حکم را برای شما آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است. البته باید به این نکته توجه شود که مسامحت هرگز به معنای نادیده انگاری و چشم پوشی مطلق از خطای متربی نیست.
اصل چهاردهم: اصل مداومت و محافظت
از آنجایی که در جریان تربیت در پی آنیم که شاکله¬ای مطلوب در درون فرد پدیدار و پایدار شود و یا نظام شاکله نا مطلوب را در هم بریزیم نیازمند قاعده عامی هستیم که این مقصود را تأمین سازد که اصل مداومت و محافظت ما را بر انجام این عمل یاری می¬کند به این صورت که مداومت ناظر به کمیت و محافظت ناظر به کیفیت عمل است مداومت بر عمل استمرار آن را نشان می¬دهد و محافظت بر عمل مراقبت و مراعات شرایط و ضوابط آن را گوشزد می¬کند مداومت و محافظت در کنار هم تأمین کننده تأثیر مستمر ظاهر و باطن است مداومت بر عمل، اعضاء و جوارح را پیوسته به کار می¬دارد و مراقبت، هوشیاری و توجه را نسبت به ضوابط ظاهری و باطنی فراهم می¬آورد.
نتیجه:
اصول نظام تربیت اسلامی بر اساس تربیت الهی بنا نهاده شده است، تربیت الهی از کمال مطلق برخوردار می¬باشد. از مقایسه تربیت الهی با تربیت¬های دیگر بدست می¬آید که تربیت¬هایی که اصول و قواعدش ساخته و پرداخته سلیقۀ اشخاص بدون الهام از دین می¬باشد فاقد جامعیت لازم هستند و غالباً یک یا چند بعد از شخصیت آدمی را مورد توجه قرار می¬دهند. حال آنکه در تربیت الهی بعد معنوی همراه با دیگر ابعاد: عقلانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و... در معرض پرورش قرار می¬گیرد.
همچنین می¬توان گفت تربیت الهی که بر اساس تعالیم دین و از مبدأ وحی الهی منشأ می¬گیرد تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی و زیر نفوذ عوامل مختلف قرار نمی¬گیرد لذا هیچ محدودیتی در مورد آنها قابل تصور نیست در حالی که اصول تربیتی غیر الهی محدود می¬باشد.